افسوس
چقدر دوست داشتم حرفهایم را بفهمی
چقدر دوست داشتم نگاه هایم را درک کنی
چقدر دوست داشتم یک بار از من بپرسی
چرا نگاهت اینقدر غمگین است
چرا لبخندهایت اینقدر بیرنگ است
اما افسوس ...
آری ... با تو هستم
تویی که بی تفاوت از کنارم گذشتی
وحتی یک بار هم نپرسیدی
چرا چشمان تو همیشه بارانی است...
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 10:37 توسط زهرا
|